خرید بک لینک
در این گزارش، تازه‌ترین اطلاعات درباره «شعر 6» را می‌خوانید.تو ای جان و دل من هستی منتو ای در شام غمها مستی منتو ای بنشسته با خون در وجودمتو ای عشق و امید وتار و پودمتو در چشم منی هر جا که هستیتو هر جا که هستی می پرستم شرابی شعر نابی هر چه هستیمرا از هر چه غیر خود گسستیدل درد آشنا را در تو دیدمتو میدانی خدا را در تو دیدم!!؟؟نمی دانم که بی تو کیستم مناگر روزی نباشی نیستم من.........................................به دلها گر وفا هم چون سرابستدل او در محبت یک کتاب است***********شعر ۸ از پژمان بختیاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش پورحسین تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 18:20

آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «دلم تنگه» را در ادامه بخوانید.شعر زیبائی از هدیهآهنگ این ترانه را با صدای استاد معین می توانید از سایت ندای گلها بشنوید. با حس عجیبی با حال غریبی/دلم تنگتهپر از عشق و عادت بدون حسادت/دلم تنگتهگله بی گلایه بدون کنایه/دلم تنگتهپر از فکر رنگی یه جور قشنگی/دلم تنگتهتو جائی ک هیشکی واسه هیشکی نیستو  همه دل پریشندلم تنگه تنگه واسه خاطراتت که کهنه نمیشندلم تنگه تنگه برای یه لحظه کنار تو بودنیه شب شد هزار شب که خاموش و خوابن/چراغای روشن*****منه دل شکسته با این فکر خسته/دلمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش پورحسین تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 18:20

گزارشی از مهم‌ترین نکات مربوط به «هان ای بهار - شعر از استاد شفیعی کد کنی».موج صدای پای تو می آیدم به گوشوز پشت بیشه های بلورین صبحدمرو کرده ای به دامن این شهر بی خروشبرگرد ای مسافر گم کرده راه خویشاز نیمه راه خسته و لب تشنه باز گرداینجا میا..میا.. تو هم افسرده می شویدر پنجه ستمگر این شانگاه سردبرگرد ای بهار ! که در باغهای شهرجای سرود و شادی بانگ ترانه نیستجز عقده های بسته یک رنج دیرایبر شاخه های خشک درختان جوانه نیستبرگرد و راه خویش بگردان از این دیاربگریز از سیاهی این شام جاودانرو سوی دشت های ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش پورحسین تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 18:20

در این گزارش، تازه‌ترین اطلاعات درباره «شع بهار (حصار عافیت) ار رهی معیری» را می‌خوانید.نسیم وصل به افسردگان چه خواهد کرد؟بهار تازه به برگ خزان چه خواهد کرد؟به من که سوختم از داغ مهربانی خویشفراق و وصل تو نامهربان چه خواهد کردسرای خانه بدوشی حصار عافیت استصبا به طایر بی آشیان چه خواهد کرد؟ز فیض ابر چه حاصل گیاه سوخته را؟شراب با من افسرده جان چه خواهد کرد؟مکن تلاش که نتوان گرفت دامن عمرغبار بادیه با کاروان چه خواهد کرد؟به باغ خلد نیاسود جان علوی مابه حیرتم که دراین خاکدان چه خواهد کرد؟صفای باده رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش پورحسین تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 18:20

شعر اول از قیصر امین پور خسته ام از این کویر خسته ام از این کویر این کویر کور و پیر این هبوط بی دلیل این سقوط ناگزیر آسمان بی هدف باد های بی طرف ابر های سر به راه بید های سر به زیر ای نظاره شگرف ای هنوز بی نظیر آیه آیه آن صریح سوره سوره آن فصیح مثل خطی از هبوط مثل سطری از کویر مثل شعر ناگهان مثل گریه بی امان مثل لحظه های وحی اجتناب ناپذیر ای مسافر غریب در دیار خویشتن با تو آشنا شدم با تو در همین مسیر از کویر سوت و کور تا مرا صدا زدی دیدمت ولی چه دور دیدمت

برچسب: نویسنده: ستایش پورحسین تاريخ: چهارشنبه 30 آذر 1401 ساعت: 11:29

شعر زیبائی از هدیه آهنگ این ترانه را با صدای استاد معین می توانید از سایت ندای گلها بشنوید. با حس عجیبی با حال غریبی/دلم تنگته پر از عشق و عادت بدون حسادت/دلم تنگته گله بی گلایه بدون کنایه/دلم تنگته پر از فکر رنگی یه جور قشنگی/دلم تنگته تو جائی ک هیشکی واسه هیشکی نیستو همه دل پریشن دلم تنگه تنگه واسه خاطراتت که کهنه نمیشن دلم تنگه تنگه برای یه لحظه کنار تو بودن یه شب شد هزار شب که خاموش و خوابن/چراغای روشن ***** منه دل شکسته با این فکر خسته/دلم تنگته با

برچسب: نویسنده: ستایش پورحسین تاريخ: چهارشنبه 30 آذر 1401 ساعت: 11:29

شعر زیبایی از سعدی : برخیز که می رود زمستان بگشای در سرای بستان نارنج و بنفشه بر طبق نه منقل بگذار در شبستان وین پرده بگوی تا به یکبار زحمت ببرد ز پیش ایوان برخیز که باد صبح نوروز در باغچه می کند گل افشان خاموشی بلبلان مشتاق در موسم گل ندارد امکان آواز دهل نهان نماند در زیر گلیم و عشق پنهان بوی گل بامداد نوروز و آواز خوش هزار دستان ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

برچسب: نویسنده: ستایش پورحسین تاريخ: چهارشنبه 30 آذر 1401 ساعت: 11:29

هان ای بهار خسته که از راه های دور موج صدای پای تو می آیدم به گوش وز پشت بیشه های بلورین صبحدم رو کرده ای به دامن این شهر بی خروش برگرد ای مسافر گم کرده راه خویش از نیمه راه خسته و لب تشنه باز گرد اینجا میا..میا.. تو هم افسرده می شوی در پنجه ستمگر این شانگاه سرد برگرد ای بهار ! که در باغهای شهر جای سرود و شادی بانگ ترانه نیست جز عقده های بسته یک رنج دیرای بر شاخه های خشک درختان جوانه نیست برگرد و راه خویش بگردان از این دیار بگریز از سیاهی این شام جاودان رو

برچسب: نویسنده: ستایش پورحسین تاريخ: چهارشنبه 30 آذر 1401 ساعت: 11:29

بهار ( حصار عافیت) از رهی معیری نسیم وصل به افسردگان چه خواهد کرد؟ بهار تازه به برگ خزان چه خواهد کرد؟ به من که سوختم از داغ مهربانی خویش فراق و وصل تو نامهربان چه خواهد کرد سرای خانه بدوشی حصار عافیت است صبا به طایر بی آشیان چه خواهد کرد؟ ز فیض ابر چه حاصل گیاه سوخته را؟ شراب با من افسرده جان چه خواهد کرد؟ مکن تلاش که نتوان گرفت دامن عمر غبار بادیه با کاروان چه خواهد کرد؟ به باغ خلد نیاسود جان علوی ما به حیرتم که دراین خاکدان چه خواهد کرد؟ صفای باده روشن

برچسب: نویسنده: ستایش پورحسین تاريخ: چهارشنبه 30 آذر 1401 ساعت: 11:29

ای آرزوی گمشده مهمان کیستی؟ درد منی بگو که درمان کیستی؟ من همنشین درد و غم و رنج وحسرتم ای آرزوی گمشده مهمان کیستی؟

برچسب: نویسنده: ستایش پورحسین تاريخ: چهارشنبه 30 آذر 1401 ساعت: 11:29

روزی آخر رخت از پرده عیان خواهم کرد خلق را در تو به حیرت نگران خواهم کرد خاک پایت که بود غالیه طره حور سرمه دیده صاحبنظران خواهم کرد بی رخت چشم ندارم که جهانی بینم به دو چشمت که ز چشمم نرو ای بینائی تا نهادیم به کوی تو صنم روی نیاز پشت پا بر حرم و دیر و کلیسا زده ایم نشوی غافل از اندیشه شیدائی ما گر چه زنجیر به پای دل شیدا زده ایم جای دیوانه چو در شهر ندادند هما من و دل چند گهی خیمه به صحرا زده ایم

برچسب: نویسنده: ستایش پورحسین تاريخ: چهارشنبه 30 آذر 1401 ساعت: 11:29

از مجموعه شعر کتاب شعر:برجای قدمهایت بوسه میزنم! مراحاجتی هست بی منتها که دارم زدرگاه زیباهما که اهداکندکفش ماراتنش من اوراکنم صدهزاران دعا ببوسم من آنرابه هردم نگاه که یابد دل وروح ازآن جلا همه فکرمن طرح این خواسته است که باشدزهرشائبه ای جدا خداحفظ کندکفش ماراتنش که روزی دهدارمغانی به ما نباشدمراهیچ غصه بجا خداگرکندحاجتم را روا

برچسب: نویسنده: ستایش پورحسین تاريخ: چهارشنبه 30 آذر 1401 ساعت: 11:29

تنها زتو دردی ماند،ای مونس جان با من خواهم که نخواهم هیچ ،بادرد تو درمان را *********** طاقت دیدن ناباور ایمیل تورا چشم نداشت اشک ها جمع شدندو صورتم گریه گرفت

برچسب: نویسنده: ستایش پورحسین تاريخ: چهارشنبه 30 آذر 1401 ساعت: 11:29

از من ای هستی من دور مشو می من مستی من دورمشو رشته عمرمنی ،جان منی عشق م دین من ایمان منی تاروپود دل بیمار،توئی خواب وبیداری وپندارتوئی نقش بستی بوجودم با خون کی روی ازدل رسوا بیرون دل بریدم زهمه خلق جهان بتو پیوسته ام ای مایه جان تومنی من توام ای مایه ناز ماومن نیست بدرگاه نیاز نورخورسیدی ومن اشک شبم تا بتابی بتنم جان بلبم نیستی ،لیک بهمراه منی قطره اشک منی ،آه منیم من درین عشق صفا میبینم دردلم نور خدا می بینم پس مرا یکه وتنها مگذار مست وافتاده وازپا

برچسب: نویسنده: ستایش پورحسین تاريخ: چهارشنبه 30 آذر 1401 ساعت: 11:29

صفحه بندی