خرید بک لینک

در این گزارش، تازه‌ترین اطلاعات درباره «شعر 6» را می‌خوانید.

تو ای جان و دل من هستی من

تو ای در شام غمها مستی من

تو ای بنشسته با خون در وجودم

تو ای عشق و امید وتار و پودم

تو در چشم منی هر جا که هستی

تو هر جا که هستی می پرستم

شرابی شعر نابی هر چه هستی

مرا از هر چه غیر خود گسستی

دل درد آشنا را در تو دیدم

تو میدانی خدا را در تو دیدم!!؟؟

نمی دانم که بی تو کیستم من

اگر روزی نباشی نیستم من

.........................................

به دلها گر وفا هم چون سرابست

دل او در محبت یک کتاب است

***********

شعر ۸

 از پژمان بختیاری

آرزو دارم که باز آن روی زیبا را ببینم

آن سر و آن سیما و آن بالای رعنا را ببینم

نقش رویای مرا در چشم مشتاقم بخوانی

تا در آن چشمان جادو نقش رویا را ببینم

قصه ها گفتم به سودای تو با هم صحبتانت

تا نهان از چشم ها آن روی زیبا را ببینم

پیش پای خویش را آسان نمب بینم کجائی؟

ای چراغ زندگی تا عرش اعلی را ببینم

با من وحشی نمی دانم چه کردی کاین زمان من

بهر دیدار تو خواهم جمله دنیا را ببینم

دیدن روی توام بس نیست کی باشد که یک دم

ای سراپایم فدایت. آن سرا پارا ببینم...؟

*********

شعر ۹

ـ ترجمه یک شعر فرانسوی

                        اگر تو وجود نمی داشتی !  

                        به من بگو که علت وجودی من چه بود

تا در جهانی بدون تو سرگردان باشم

بی هیچ امیدی و بی هیچ افسوسی

و اگر تو وجود نمی داشتی

تلاش من بر آن بود تا عشق را از نو بیافرینم

چونان نگارگری که در زیر انگشتان خود

تولد رنگهای روز را می بیند

و چونان نگارگری که

به ساخته خود با دیده ترس و احترام می نگرد؟؟؟؟؟

و اگر تو وجود نمی داشتی

به من بگو که به عشق چه کسی زندگی می کردم؟؟؟؟؟

رهگذرانی به خواب آلوده در میان بازوانم

که هرگز دوستشان نمی داشتم

***********

و اگر تو وجود نمی داشتی

من هیچ نمی بودم جز نقطه ای

در این گیتی دوار(که در رفت و آمد است)

و خود را گمگشته می یافتم ٫

و نیاز مند تو بودم.

*********

شعر

۱۰ـ  یک شعر بسیار زیبا از سعدی

در آن نفس که بمیرم در آرزوی توباشم

بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

به وقت صبح قیامت که سر ز خاک بر آرم

به گفتگوی توخیزم به جستجوی تو باشم

به مجمعی که در آیند شاهدان دو عالم

نظر به سوی تو دارم غلام روی تو باشم

حدیث روضه نگویم گل بهشت نبویم

جمال حور نجویم ٫ دوان به سوی تو باشم .

********

شعر ۱۱

از فریدون مشیری

نه به ابر. نه به آب.نه به این آبی آرام بلند

من مناجات درختان را هنگام سحر

نفس پاک شقایق را در دامن کوه

رقص عطر گل یخ را با باد

همه را می بینم می شنوم

*****

به تو می اندیشم . به تو می اندیشم

ای سرا پا همه خوبی. تک و تنها به تو می اندیشم

همه وقت . همه جا من به هر حال که باشم به تو می اندیشم

*****

تو بدان این را تنها تو بدان

تو بمان تنها .تنها تو بمان

جای مهتاب .به تاریکی شبها تنها تو بتاب

من فدای تو به جای همه گلها تو بخند

من همین یک نفس از جرعه جامم باقیست

آخرین جرعه این جام تهی راتو بنوش!

*****

پاسخ چلچله ها را تو بگو

قصه ابر وهوا را تو بخوان

توبمان تنها تو بمان

به تو می اندیشم .به تومی اندیشم

ای سرا پا همه خوبی تک و تنها به تو می اندیشم

*****

 

 

 

برچسب: نویسنده: ستایش پورحسین تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 18:20

صفحه بندی