روزی آخر رخت از پرده عیان خواهم کرد خلق را در تو به حیرت نگران خواهم کرد خاک پایت که بود غالیه طره حور سرمه دیده صاحبنظران خواهم کرد بی رخت چشم ندارم که جهانی بینم به دو چشمت که ز چشمم نرو ای بینائی تا نهادیم به کوی تو صنم روی نیاز پشت پا بر حرم و دیر و کلیسا زده ایم نشوی غافل از اندیشه شیدائی ما گر چه زنجیر به پای دل شیدا زده ایم جای دیوانه چو در شهر ندادند هما من و دل چند گهی خیمه به صحرا زده ایم
برچسب:
نویسنده: ستایش پورحسین
تاريخ: چهارشنبه
30 آذر
1401 ساعت: 11:29